۱۳۸۷ مهر ۲۴, چهارشنبه

مشاور احمدی نژاد: خودم سلمان رشدی را می کشم



علی اکبر جوانفکر ، مشاور مطبوعاتی محمود احمدی نژاد، به علت وجود پاره ای اختلافات ، به زودی پست خود را ترک و از نهاد ریاست جمهوری خدا حافظی خواهد کرد.

جوانفکر بدان علت مشاورت رییس جمهور را رها می کند که با مجموعه مردان احمدی نژاد به ویژه غلامحسین الهام و هاشمی ثمره ، دچار اختلافات شدید و عملا منزوی شده است.

وی در حال حاضر ، تنها با مهدی کلهر ، مشاور رسانه ای احمدی نژاد، روابط حسنه ای دارد.

به گزارش فرارو ، آقای احمدی نژاد استعفای جوانفکر را پذیرفته و قرار است به زودی وی را سفیر ایران کند.به احتمال زیاد ، جوانفکر ، سفیر ایران در یکی از کشورهای اسپانیولی زبان خواهد شد اما قاعدتا اسپانیا از پذیرفتن وی خودداری خواهد کرد.

وی ، زمانی که رییس دفتر ایرنا در مادرید بود ، در مصاحبه با تلوزیون دولتی اسپانیا اعلام کرد که اگر دستش به سلمان رشدی برسد ، وی را خواهد کشت. این اظهار ، باعث اخراج جوانفکر از اسپانیا شد.

در زمان ریاست جمهوری هاشمی رفسنجانی ، جوانفکر خبرنگار ایرنا در اسپانیا بود و زمانی که احمدی نژاد به شهرداری تهران رفت ، از ایرنا جدا شد و به او پیوست.

جوانفکر سپس در مبارزات انتخاباتی احمدی نژاد ، به تبلیغ برای او پرداخت و در چند نوبت ، به نیابت از او در مناظره های تلوزیونی کاندیداهای ریاست جمهوری نهم شرکت کرد.

مشاور مطبوعاتی رییس جمهور ، چندی پیش در وبلاگش اعلام کرده بود که اگر جعلی بودن مدرک دکترای کردان ثابت شود ، وی باید استعفا دهد و محاکمه شود و قطعا دولت عدالت محور احمدی نژاد گریبان وی را خواهد گرفت.

اخیرا پس از قطعیت رسمی قلابی بودن مدرک وزیر کشور آقای احمدی نژاد، جوانفکر از موضع اول خویش عقب نشسته است.

۱۳۸۷ شهریور ۷, پنجشنبه

امام جمعه: "زنان بدحجاب مانند الاغ های پالان دار هستند"




یزدفردا: حجه السلام علی برهان امام جمعه مهریز گفت افتخارما مهریزی ها مذهبی بودنمان است و در این امر قرص قرص هستیم وشوخی بردار هم نیست و بحق رسول الله خدا نکند که روزی شیاطین بخواهند مهریز بکر و دست نخورده را خرابش بکنند.
امام جمعه مهریز افزود: مردم مهریزتحمّل وجود یک خانم مانتویی را در شهرشان ندارند و دانشگاهی که بخواهد خانم مانتویی را راه بدهد نداریم وهم اکنون پوشش لباس و وضع ظاهری که بعضی از خانمها و دختران می چرخند از بی حجابی بدتر است.
حجه الاسلام برهان گفت: حدیثی است که می گوید؛ زمانی می رسد که انسانها خودشان ر امی پوشانند ولی باز هم برهنه هستند، بعضی ازعلمای آن زمان می گفتند: این حدیث اشتباه است مگر می شود انسان هم برهنه باشد وهم عریان اما امروزه با آمدن لباسهای جدید وجورابهای شیشه ای این امر ثابت شد که می شود بدن انسان هم پیدا باشد وهم ناپیدا.
وی گفت: شهر مهریز کاستیات وعاریات را نمی پذیرد، مانتویی که منجر شود به بدحجابی را نمی پذیرد چون بدحجابی از بی حجابی بدتراست.
وی گفت: انسان آدم بی حجاب را مانند الاغ لخت و بی پالان یک بار ببیند چشمانش سیر می شود و دیگر وسوسه نمی شود و شماها الاغ بی پالان ندیده اید که حتماً دیده اید و در زمان شاه زنان بی حجاب زیاد بودند ولی جلب توجه نمی کردند ولی هم اکنون زنان بد حجاب که مانند الاغ های پالان دار هستند در جامعه فراوانند و خودنمایی میکنند.
امام جمعه مهریز گفت: من نمی خواهم ترویج بی حجابی بکنم فقط می خواهم بگویم که بدحجابی از بی حجابی پلیدترو زشت تراست.
وی افزود: وظیفه ثقلین حفظ حیا، ناموس و دین مردم است که خدا امثال این گونه مؤسسات قرآنی را دراین شهرزیاد کند و خدا نیاورد روزی را که یک ناکس بخواهد در مهریزسینما بزند و دختر و پسراین شهر مذهبی را درتاریکی سالن سینما به دست هم بدهد وبه دنبال آن نامه ها و تلفن ها رد و بدل بشود.

۱۳۸۷ مرداد ۲۹, سه‌شنبه

به چه جرمی ؟ زن بودن ؟ یا کرد بودن ؟



کمپین آزادی برای زینب بایزیدی
بازداشت ! شکنجه ! زندان و تبعید ! به چه جرمی ؟ زن بودن ؟ یا کرد بودن ؟
خبر ؛ شگفت زده مان کرد ! چهار سال حبس در تبعید ؟ برای زینب ! ناباورانه از هم پرسیدیم بعد از حکم هانا چشممان به این حکم روشن !؟ چهار سال حبس در تبعید برای زینب بایزیدی به چه جرمی ؟ زن بودن ؟ کرد بودن ؟ انسان بودن ؟ اتهامات زینب بعد از بیست و سه روز بازداشت و بلاتکلیفی به او تفهیم شد که بی شک همه ی آن ها دروغین و واهی است . سپس در دادگاه حکمی دور از انصاف و ناعادلانه برای او صادر شد . حکمی بس ناعادلانه ! آنان که در واقعیت دغدغه ی بشریت دارند می دانند این حکم کمترین قرابتی با قوانین و اصول مصوب در قانون اساسی و مفاد بیانیه های حقوق بشری صادره در دنیا را ندارد ... اما حکم صادره برای زینب بایزیدی تنها برگ کتاب احکام ظالمانه برای فعالین کرد نیست . قلم پر کینه ی قضات دادگاه های ایران این روزها با عداوتی صد چندان برای صدور حکم فعالین کرد به گردش در می آید . هم اینک هشت زندانی عقیدتی محکوم به اعدام در کردستان وجود دارند.عدنان حسن پور(روزنامه نگار)، هیوا بوتیمار(فعال مدنی و روزنامه نگار)، فرزاد کمانگر(آموزگار ، فعال مدنی و حقوق بشر)، انور حسین پناهی(معلم و فعال مدنی)، فرهاد وکیلی(فعال مدنی)، علی حیدریان(فعال مدنی)، ارسلان اولیایی(فعال مدنی)، حبیب الله لطیفی(دانشجو و فعال مدنی). نباید از نظر دور داشت که روناک صفازاده همچنان با گذشت ماه ها از بازداشت غیرقانونی خود در بدترین شرایط ممکن در زندان نگهداری می شود . وی با وجود شرایط بسیار نامناسب خود در زندان و مشکلات جسمی اش ، در اعتراض به رفتارهای غیر قانونی صورت گرفته در زندان با حبیب الله لطیفی ، دانشجوی سنندجی ، دست به اعتصاب غذا زده و با شدت یافتن وخامت حالش به بیمارستان منتقل شده است ! هانا عبدی با ابلاغ حکم دور از عدل پنج سال زندان در تبعید مدت زیادی است که در زندان در انتظار تشکیل دادگاه تجدید نظر است و ده ها تن دیگر بلاتکلیف و غیرقانونی در زندان به سر می برند ! پاسخگوی این همه بی عدالتی کیست ؟ از چه روست که در این دیار ، کرد بودن دلیل محکمی برای اثبات جرم قلمداد می شود ! کاش کسی می دانست چه جرمی به واسطه ی کرد بودن صورت گرفته ؟ آزادی خواهی ؟ برابری طلبی ؟ کدامیک ؟ اتهامات همه ی این فعالین کذب است و سراسر بی پایه ! برای مثال یکی از اتهامات بی پایه و اساس زینب بایزیدی نامی است که وی بر فروشگاه خود گذاشته است ! «زيلان» . در جلسه تفهیم اتهامات به او گفته‌ شده این اسم زنی است که در کردستان ترکیه، بیست و چند سال پیش ، عضو یکی از احزاب بوده، اما واقعیت این است که این اسم در اداره ثبت احوال کشور ایران مجاز است و اسمی کاملا قانونی می باشد(نام يك گل!!!) . دیگر اتهام او فعالیت در خصوص تغییر قوانین برای برابری زن و مرد است در حالی که فعالیت در کمپین یک میلیون امضا امری علنی و قانونی است.نمونه ای از اتهامات زینب به این دلیل در اینجا ذکر شد که بر همگان معلوم شود علیه او هیچ مدرک محکمه پسندی در دست نیست و تا کنون زینب زبان به هیچ اعترافی نگشوده است. همچنین او در اعتراض به مشکلات خود در زندان و اینکه روز ابلاغ حکم با او به زبان تهدید صحبت شده که این امر کاملا غیر قانونی است ، دست به اعتصاب غذا زده است و سلامتی او در معرض خطر است. از سوی دیگر وضعیت نامعلوم و نگران کننده ی دو زن دیگر در زندان کردستان ؛ هانا عبدی و روناک صفازاده ، موضوعی است که نمی توان به آسانی از کنار آن گذشت و آنچه اهمیت دارد این است که باید دست به تلاشی گسترده و همه جانبه زد تا زنان بی گناهی که به جرم فعالیت برای برابری حقوق خود با مردان و احقاق آن در زندانند ، از بند رها شوند . گذشته از لزوم غیر قابل انکار رسیدگی و اعتراض به احکام صادره برای همه ی فعالین کرد و تلاش برای توقف برخوردهای غیرقانونی با آنان ، نکته ی شایان ذکر این است که باید پرسید همه ی این برخوردهای غیرقانونی و ضدبشری با فعالین زن کرد از چه روست ؟ جرم آنان چیست ؟ کرد بودن و یا زن بودن ؟ چه کسی پاسخ گوست ؟

۱۳۸۷ مرداد ۹, چهارشنبه

خانه های بهائيان هدف آتش‌سوزى‌هاى عمدى قرار گرفته‌اند


خانه های بهائيان هدف آتش‌سوزى‌هاى عمدى قرار گرفته‌اند
نيويورك٢٨ ژوئيه ٢٠٠٨ برابر با ٧ مرداد ١٣٨٧سرويس خبرى مرکز جهانى بهائى

آتش زدن عمدى خانه‌ها و وسائل نقليۀ بهائيان در ايران تازه‌ترين روش اِعمال خشونت بر عليه آنهاست.
بانى دوگال نمايندۀ ارشد جامعۀ جهانى بهائى در سازمان ملل، گفت: "در ساعات اوليه بامداد هيجدهم ژوئيه خانۀ مسكونى خانوادۀ شاكر در كرمان طعمه حريق شد. اين حادثه تنها چند هفته پس از آن رخ داد كه اتومبيل اين خانواده بعد از دریافت تلفن‌های مکرر تهدیدآمیز، به آتش كشيده شد."
وی افزود: "همانطور كه بنا به تجربه‌هاى قبلى انتظار مى رفت، مسئولانى كه به پروندۀ اين آتش سوزى رسيدگى مى‌كردند نشانۀ‌هاى بديهى عملياتى مشكوك در اين آتش سوزى از جمله صداى انفجار را نديده گرفتند و حادثه را ناشى از اختلال و اتصال برق اعلام كردند."
به گفته خانم دوگال در پانزده ماه گذشته بهائيان ايران هدف حداقل دوازده مورد آتش‌سوزى عمدى بوده‌اند. ایشان وقایع زیر را به عنوان مثال بیان کردند:
روز پانزدهم ژوئيه در ويلاشهر چند فقره كوكتل مولوتف به حيات خانۀ خسرو دهقانى و همسرش دكتر هما آگاهى پرتاب شد. اين حوادث فقط چند ماه پس از آن رخ داد كه دكتر آگاهى به خاطر تهديدهاى افراد ناشناس در ارتباط با بهائى بودن او مجبور شد مطب خودش را در نجف‌آباد، كه ٢٨ سال بود در آنجا به طبابت اشتغال داشت، تعطيل كند.
در روز بیست و پنجم ژوئیه، اتومبیل یک بهائی سرشناس در رفسنجان، واقع در استان کرمان، توسط دو موتور سوار به آتش کشیده شد. چندی پیش صاحب اتوموبیل، سهیل نعیمی، و ١٠ خانوادۀ دیگر از بهائیان رفسنجان نامۀ تهدید‌آمیزی از طرف گروهی که خود را نهضت ضد بهائیت جوانان رفسنجان می‌نامد دریافت کردند. از جمله تهدیدهای این نامه اعلام جهاد بر ضد بهائیان بوده است.
در روز دهم ژوئن، آلاچیق بیرونی در حیاط منزل آقا و خانم موسوى، زوج بهائى مسنى كه در دهکدۀ تنگريز واقع در استان فارس زندگى مى‌كنند، با آتشى كه بر اثر ريختن بنزین افروخته شده بود، ساعت ١:١۵ بعد از نیم شب به كلى از ميان رفت. خانم و آقاى موسوى و دو پسرشان كه در نزديكى اين بنا خوابيده بودند، تصادفاً در موقع انفجار بشكه بنزینی كه براى شروع اين آتش‌سوزی استفاده شده بود، از خطر جراحت در امان ماندند.
خانواده موسوى معتقدند عامل اين آتش سوزى گمان مى‌كرده كه همۀ آنها در آلاچیقی كه به آتش كشيده شد خوابيده‌اند. آقاى موسوى بر عليه كسى كه به گمان او عامل اين آتش سوزى بوده رسماً شكايت نمود اما مقامات مربوطه به اين عنوان كه اين شخص به قرآن سوگند خورده كه در اين كار دست نداشته از پيگيرى اين پرونده خوددارى كردند. خانواده موسوى به حرمت قرآن مجید از شكايت خودشان صرف نظر كردند.
در چهارم آوريل خانه يك بهائى در بابلسر در شمال ايران به آتش كشيده شد.
در ماه فوريه در شيراز يك تاجر ۵٣ ساله در خيابان مورد حملۀ افراد ناشناسى قرار گرفت كه او را به درختى زنجير كردند، بر رويش بنزين ريختند و كوشيدند با پرتاب كبريت‌هاى روشن او را آتش بزنند.
در همان ماه فوريه در شيراز تلاش‌هاى ديگرى نيز براى آتش زدن يك خانه و وسائل نقليۀ بهائيان صورت گرفت.
در روز اول مه ٢٠٠٧ خانۀ عبدالباقى روحانى در روستاى ایول در مازندران بر اثر آتش سوزى عمدى از بين رفت.
در كرج، بخش اختصاص داده شده به بهائيان در يك گورستان به آتش كشيده شد.
خانم دوگال در اشاره به دستگيرى هفت عضو هيأت مسئول امور اوليۀ جامعۀ بهائيان ايران در ماه‌هاى مارس و مه سال جارى گفت: "حملات اخير ادامۀ تلاش مقامات مملكتى براى محروم كردن جامعۀ بهائيان ايران از رهبرى آن است." اين هفت نفر همچنان بدون اتهام مشخص و محروم از تماس با وكيل و خانواده‌هايشان در زندان اوين گرفتار هستند.
خانم دوگال افزود: "بهائيان در سراسر جهان ناظر تشديد خشونت‌ها در ايران هستند و ترس آنها از اين كه برنامه‌اى منظم در جهت آزار بهائيان در اين كشور به جريان افتاده روز به روز تقويت مى شود."
"تنها اميد آنها اين است كه آنقدر صداى اعتراض در اطراف جهان بلند شود كه حكومت ايران را وادار سازد به اين خشونت‌ها خاتمه دهد."

۱۳۸۷ مرداد ۴, جمعه

قربانی شدن یا حرکت اکثریت خاموش به مرور زمان





متاسفانه باید حقیقتی را قبول کنیم ,گرچه قبول کردن وشنیدنش خیلی دردناک است. اما شاید بشود گفت که سپاه پاسداران واقعی حفاظت از این آخوندهای ضد بشریت, جمعیتی کثیری از هموطنان خاموش و بی تفاوت ما هستند
این رژیم با همه آلوده بودنش به هر فسادی که بشریت تا به حال میشناخته متاسفانه در مورد مسله ای بزرگی در فرهنگ اجتماعی ما توانسته ما ایرانیها را به یک نکته اساسی یادآور شود و اینکه ما مردمی هستیم که در زیر فشار توانایی یگانگی واتحاد نداریم
در حقیقت اگر خوب دقت کنیم, جنگ بزرگ ما ایرانیان با این رژیم نیست بلکه با خودمان است.زیرا ما ایرانی ها را میشود به راحتی به دوسته تقسیم کرد. که دسته اول کسانی هستند که میشود گفت جزو فعالان سرنگونی رژیم ظلم هستند و مبارزه میکنند. و دسته دوم جمعیت بسیار کثیری از خاموشان بی تفاوت به سرنوشت مملکت
و درست در همین خلا بین این دو دسته میتوانند این آخوندها به زندگی کثیف شان ادامه دهند. طرفداران این رژیم برای جلب بیشتر سپاه خاموشان هموطنان ما همیشه در گفتگوها ادعا و تظاهر میکنند که« سیاست چیز بدی است و نباید به مسایل سیاسی کاری داشت و دخالت کرد» و یا «به ما چه» و یا «مگر آدم از جانش سیر شده که با این رژیم در بیافتد» و درآخر هم همیشه یادآور میشوند که« دشمن در پشت مرزهای ایران است و الان وقت تضعیف دولت نیست» به هرحال سعی دارند که مدام مردم را بیشتر توجه به مشکلات زندگی بدهند. و مقصر مشکلات مردم را یا دشمن واهی و یا تا حدودی مسولان نامریی بنامند
متاسفانه این رژیم توانسته نه تنها طی این 28 سال بلکه از اول اردیبهشت همین سال هم به ما نشان دهد که ما توانایی صرف فعل «غیرت داشتن» را هم نداریم وقتی از کنار خیابان میگذرید و میبیند که خانم جوانی در حال دست و پا زدن است و از شما کمک میطلبد ولی شما با این حال به راهتان ادامه میدهید و اهمیتی به جیغ و شیون آن زن نمیدهید باید گفت که شما صدای فریاد آن زن را که طی قرنها در این مملکت زن ستیز زجر میکشد را امروز میشنوید. .و شاهد آن هستید که جلوی چشم شما انسانی را میربایند و شما برای سکوت خودتان سعی در نوعی توجیه برای خودتان میکنید که مثلا « از دست من که کاری بر نمیامد
ولی در واقع در آن ثانیه سکوت سهم خود را برای پایداری این رژیم انجام دادید!.و در واقع به شما ثابت شد که به چه سادگی این رژیم میتواند اصالت غیرت مندی و شرافت و شجات شما را زیر سوال ببرد. زیرا این را خوب میدانید که ماموران خامنه ای با نفرتی همراه با نوعی لذت جنسی و با الفاظ زشت و با بیان چند آیه های اسلامی کشان کشان دختری را بر روی زمین میکشند و شما میدانید که تا چند ساعت دیگر از این دختری که در خیابان به صورت انسانی به ظاهر عادی در حال راه رفتن بوده انسانی دیگری ساخته میشود که در درون بازداشتگاه کثیف این ماموران انتظامی از او شخصیتی خورد شده و ضعیف و خار میسازند و وقتی آن دختر از آن بازداشگاه بیرون آمد و با فشاری عظیم از حقارت و سرکوب شدن تمام اجزای شخصیت با نگاهش از شما فقط خواهد پرسید.:چرا کاری نکردی؟ چرا ساکت بودی؟ پس ان غیرتی که اینقدر به خاطر آن قرنها در میان خانواده خودتان ادعایش را داشتید چه شد؟ و کجا بود؟
آن دختر جوان و نابود شده فریادش را میخواهد به آسمان برساند و شاید بخواهد بگوید اینقدر از این رژیم بد نگویید. زیرا بدتراز این رژیم شمایید ای خاموشان که برایتان همه چیز بی تفاوت است و رژیم با افتخار به ما نشان میدهد که چقدر در ما صفت « غیرت مندی» ضعیف شده آخر در کجای دنیا میتوان به راحتی انسانها را ربود و مردم باز به راه خودشان ادامه دهند؟
پس اگر بخواهیم نتیجه بگیریم میتوان گفت اگر در یک درگیری در خیابان که انسانی را دارند لگد مال میکنند و شما به جای عکس گرفتن و تماشاکردن بتوانید فورا همفکران خودتان را بیابید و نشان دهید که آن انسانی که در زیر دست پا له میشود از حمایت شما برخوردار است و اعتراض کنید, دیگر همفکران شما هم به شما ملحق میشوند و بعد مبینید که به چه سادگی , میبینید که سپاه خاموشان را بیدار کردید و ترس را در چهره ماموران قمه بدست رژیم خواهید دید اینرا خود بسیار تجربه کردم و دیدم
زیرا همانطور که میبینید مقاومت مردمی در حمایت بعضی از بانوان کشورمان در خیابانها کم کم شکل گرفته و رژیم مرتکب بزرگترین اشتباه خودش شد که این اقدامات وحشیانه را علیه بانوان کشور به صورت رسمی اعلام کرد و عملا توانست چهره واقعی خودش را و مامورانش را در خیابانها حتی برای اکثریت خاموش و بی تفاوت نشان دهد
حال سخنی کوتاه با هموطنان خاموش که تا دیروز برای آنها اهمیتی نداشت که چه مبارزانی در این کشور سالها به خاطر نسل آینده این سرزمین در سلولهای زندانهای این رژیم در حال پوسیدن هستند امروز رژیم گربیان خود شما را هم گرفته و متاسفانه و یا خوشبختانه اگر خانمی یا آقايی که اهمیت نمیداد به وضع جامعه کنونی و پیش خود, خود را سیاسی نمینامید ولی با اشتباه بزرگی که رژیم مرتکب شد توانست آن خانمی که با حجابی نسبتا متناسب در خیابانها رفت و آمد داشت و کاملا نسبت به اوضاع بی تفاوت می بود ناگهان ببیند که دیگر این رژیم فقط گریبان یک ایرانی فعال و مبارز را برای سرنگونی نمیگیرد بلکه حالا نوبت اکثریت خاموش است که قربانی شود.

۱۳۸۷ تیر ۲۹, شنبه

خاطرات یک زندانی سیاسی از209 مخوف زندان اوین


بنام سعادت ملت ایران و با درود به جانباختگان راه آزادی
خاطراتی از شکنجه گاه مخوف 209 اوین
هر جوان دلسوزی که قلبش برای میهن عزیزمان ایران می تپد و در حکومت خودکامه، ارتجاعی و مذهبی ایران شهامت آزادیخواهی داشته و فریاد حق طلبی را سر داده باشد ، بعید است که گذرش به بازداشتگاه 209 اوین نیافتاده باشد و از تازیانه های استبداد مذهبی در امان مانده باشد. در این لحظه که من از زندان رجایی شهر کرج (گوهر دشت) که خود تبعیدگاه زندانهای ایران است برای شما می نویسم ، شکنجه گاه 209 اوین کوه مردانی همچون کیوان رفیعی ، دکتر سعید ماسوری، رضا ملک افشا کننده جنایات وزارت اطلاعات ، آیت الله کاظمی بروجردی و صدها تن از هواداران وی ، و صدها مبارز گمنام ولی شجاع و حق طلب دیگر را در خود جای داده است
همه زندانیان سیاسی که اکنون بصورت محکوم و یا بلاتکلیف در جای جای زندانهای ایران عمر گرانمایه را هزینه ازادی میهن میکنند ، دوره بازداشت و بازجویی خود را در شکنجه گاه 209 اوین سپری کرده اند. بنده نیز خود جزو همین افراد بودم .اکنون نمی خواهم از شکنجه های سیستماتیک که تخلیه اطلاعات و گرفتن اعتراف بکار برده می شود چیزی بگویم . تنها می خواهم از عمل وحشیانه یکی از زندانبانها خاطره ای نقل کنم که نظیر ان را تنها میتوان در اردوگاه ( اشو تیز) نازیها المان در جنگ جهانی دوم که در کشور لهستان تاسیس نموده بودند جستجو کرد
من در سلول انفرادی بازداشتگاه اوین دوره بازجویی سختی را پشت سر میگذاشتم . حدود سه ماه بود که در انفرادی بسر می بردم و مستقیما توسط بازجوی طلایی وزارت اطلاعات و بند 209 ( سعید شیخان ) باز جویی میشودم . هر گونه کتاب و روزنامه هم برای من قدغن بود تا ایگونه ، فشار سلول انفرادی را بیشتر احساس کنم تنها کتابی که پس از تقاضا های فراوان در اختیار من قرار داده بودند قران مجید و مفاتیح الجنان بود که همان هم برایم نعمت بسیار بزرگی بود. یکی از شبهای گرم مرداد1384 پس از یک دوره بازجویی طولانی به سلول خود که برخلاف اکثر سلولهای بازداشتگاه 209 شیر اب و ظرفشویی نداشت بازگشتم و از نگهبان کمی اب برای اشمیدن تقاضا کردم . ولی نگهبان که گویا با تقاضایم چرتش را پاره نموده بودم با بی حوصلگی گفت : اب کل زندان قطع می باشد و چاره ای نداری جز تحمل تشنگی ( لازم به ذکر است که اشاره کنم اب کل زندان اوین از قناتی به همین نام تامین میشود و خیلی کم پیش می اید که اب زندان قطع شود ) من که خوب میدانستم نگهبان از روی تنبلی و بی مسولیتی چنین حرفی را به من زده برای گرفتن اندکی اب سماجت بخرج داده و تا نیمه های شب به در زدن ادامه دادم . نگهبان به هیچ صراطی مستقیم نبود تا حداقل مسلمانی خود را ثابت کرده و بار یمن جرعه ای اب بیاورد
پس از در زدنهای فراوان خسته و تشنه در انتهای سلول 2در 2 متر نا امیدانه نشسته بودم که ناگهان پنچره درب سلول باز شد و نگهبان گفت ( پارچ ابت را بیاور ) خوشحال و هیجان زده به سرعت پارچ اب را برداشته و بطرف درب سلول رفتم . هنوز یک قدم دیگر با درب سلول فاصله داشتم که صدای وحشتناکی مرا شوکه کرد چیز نا شناخته ای با فشار بسیار زیاد بصورتم می خورد و همه جا کاملا سفید شده بود . دیگر نه جایی را می دیدم و نه می توانستم نفس بکشم . گرد سفیدی که تمام فضای سلول را اشغال کرده بود شور مزه بود و بعدا فهمیدم نگهبان بی رحم بجای جرعه ای اب یک کپسول 10 کیلوی پودر خشک اتش نشانی را درون سلول من خالی کرده بود. درست همانند اتاق گاز که محکوم بمرگ را در ان خفه می کنند ، دیگر هوایی برای نفس کشیدن وجود نداشت . نگهبان حتی پنجره کوچک روی درب را بسته بود . در حالی که نفسم به شماره افتاده بود و مرگ را در یک قدمی می دیدم عاجزانه با کف دست به در سلول کوبیدم بینی خود را زیر شکاف در نگه داشته بودم تا از اندک هوایی که از زیر در بداخل سلول جریان داشت تنفس کنم
حدود 10 دقیقه بعد هوا تقریبا قابل تنفس شده بود . گردهای سفید فروکش کرده بود ولی هنوز غبار غلیضی از پودر خاموش کننده اتش ، در فضای بسته سلول وجود داشت . که یکی دیگر از نگهبانها امد و مرا به سلول دیگری در جوار سلول قبلی انتقال داد . سلول جدید کاملا لخت بود و خالی از هرگونه موکت و یا پتویی بود من مجبور بودم که در کف سلول بر روی موزائیک بخوابم . سلول جدید شیر اب ، ظرفشویی و توالت فرنگی استیل داشت ، اما ماجرا به همین جا ختم نشد . تازه به سلول جدید وارد شده بودم که بوی سوختگی به مشامم رسید ولی هیچ گاه به ان هیچ توجهی نکردم . فردا صبح ریس بازداشتگاه 209 به سلول من امد و مرا زیر مشت و لگد گرفت او در حین کتک زدن ، به من میگفت : کافر ، خون تو مباح است ، تو به مقدسات توهین کرده ای ، ملحد ، . . . ) تازه فهمیدم شب گذشته نگهبان برای توجیح عمل وحشیانه خود تنها کتابهایی را که من در سلول داشتم را به اتش کشیده و گناه ان را به گردن من انداخته
رئیس بازداشتگاه ، حتی به این مطلب که من در سلول انفرادی کبریت و یا فندکی برای آتش افروزی در اختیار نداشته ام کوچکترین توجهی نکرده بود . رئیس بازداشتگاه 209 (با نام مستعار کریمی ) مرا به همان سلول قبلی برد و آنجا من با استفاده از استدلال و شواهد موجود ثابت کردم که آتش گرفتن قرآن کریم و مفاتیح النجان پس از اسپری شدن کپسول آتش نشانی صورت گرفته زیرا تا سقف سلول روی گرده های سفید رنگ کپسول را دوده سیاه کاغذ گرفته بود و اگر کتب مقدس قبل از تخلیه کپسول آتش نشانی سوخته بودند ، باید روی دوده و خاکستر کاغذ آنها هم گردی سفید نشسته باشد .
هر انسانی با مشاهده محل متوجه ما جرا میشد ولی رئیس بازداشتگاه 209 حاضر به قبول استدلال من و عوض کردن رفتار خود نمی شد . ضرب المثلی است که می گوید :" فردی که خود را به خواب زده ، نمی توان او را از خواب بیدار کرد "
بعد از کتکهای فراوان مرا به همان سلول بی موکت و پتو باز گردانید و این دروغ را بصورت اتهام توهین به مقدسات ، در پرونده من درج نمودند . اتهامی که در صورت اثبات ، مجازات مرگ را در پی دارد. زندگی کردن روی موزائیک برای چندین روز متوالی غیر قابل تحّمل و در واقع مرگ تدریجی بود . دیگر فهمیده بودم سربازان گمنام امام زمان (!؟) به اسلام و قرآن تا چه اندازه معتقدند . دشمن در نظرم بسیار کثیف تر از آن چیزی که همیشه بود گردید . دیگر قید همه چیز را زده بودم . باید کاری می کردم که مرا از آن سلول لخت و شکنجه آور هر جور که شده ، بجای دیگری منتقل کنند . به همین خاطر تصمیم گرفتم تا جایی که در توان دارم فریاد بکشم : ( مرگ بر استبداد مذهبی ) ، ( مرگ بر جلادان خونخوار وزارت اطلاعات )،( مرگ بر خا منه ای ) و ...
اینجا بود که چند نگهبان ، وحشیانه درب سلول را باز کرده و مرا به بیرون یعنی یکی از اتاقهای باز جویی بردند . من در آنجا سخت ترین و طولانی ترین کتک زندگی خود را خوردم . چند عدد از دنده هایم شکست . دو تا از انگشتان دستم بر اثر ضربات با تون خرد شد . به پشت سرم ضربه ای وارد شد که هنوز هم بعد از گذشت یکسال و اندی ، نیمی از دید هردو چشم مرا تار کرده است و با عث سر گیجه های ممتد و صوت شدید در گوشهایم شده است
نیمی از تمام سطح بدنم کبود شده بود ، ولی خوشبختانه به هدف خود یعنی خارج شدن از آن سلول لخت و شکنجه آور رسیده بودم . هر چه بیشتر کتک می خوردم چهره دشمن را کریه تر می دیدم و در راهی که قدم گذارده بودم راسختر می شدم . بلی ، هر چه بیشتر کتک می خوردم بلندتر فریاد می زدم
نمی دانم اگر روزی بازرسان بین المللی سر زده از این شکنجه گاه بازدید به عمل آورند با چه صحنه هایی مواجه می شوند و چه شکایاتی را در یافت می کنند . البته در شکنجه گاه 209 نه تنها اجازه بازدید به هیچ بازرس بین المللی داده نمی شود ، بلکه هیچ مقامی هم در داخل خود رژیم اگر خارج از وزارت اطلاعات باشد.

۱۳۸۷ تیر ۲۸, جمعه

اعتراض نسبت به بازداشت های گسترده دانشجویی




اعتراض نسبت به بازداشت های گسترده دانشجویی
کمیته گزارشگران حقوق بشر
با آغاز تعطیلات دانشگاه ها و مراکز آموزش عالی در ایران، طی هفته های گذشته حدود 20 دانشجو از سوی نهادهای امنیتی بازداشت شده اند. در مشهد تعدادی از دانشجویان که کمیته ای را جهت مقابله با بازداشت های خودسرانه دانشجویی تشکیل داده بودند، دستگیر شده و پس از مدتی 5 تن از آنان آزاد شدند. در تهران نیز ابتدا 3 تن از فعالان دانشجویی دانشگاه آزاد به بازداشت نهادهای امنیتی درآمدند و سپس در روز 23 تیرماه مأموران وزارت اطلاعات با مراجعه به منازل بهاره هدایت و محمد هاشمی، این دو عضو شورای مرکزی دفتر تحکیم وحدت را دستگیر نمودند.
هرسال با فرارسیدن تابستان، دستگاه امنیتی در ایران با افزایش فشار بر فعالان دانشجویی اقدام به بازداشت شماری از آنان می نماید. این دستگیری های گسترده که در طول یک سال گذشته برای سومین بار تکرار شده است، درحالی صورت می گیرد که دستگاه قضایی تاکنون دربرابر افکار عمومی پیگیر، اتهامات دانشجویان بازداشت شده و علل بازداشت آنان را اعلام نداشته است.
پیش تر در تیرماه سال گذشته نیز وزارت اطلاعات اقدام به بازداشت حدود 20 تن از دانشجویان عضو دفتر تحکیم و ادوار تحکیم نمود و پس از آن در آذرماه، بیش از 50 دانشجوی طیف چپ روانه زندان شدند.
هم اکنون شمارزیادی از دانشجویان فعال و منتقد حکومت، دارای پرونده های مفتوح قضایی در دادگاه هستند. به گفته ی خانواده دانشجویان، با گذشت بیش از یک هفته از بازداشت سلمان سیما و مهدی خدایی، آنان تاکنون تماسی را با منزل برقرار نکرده اند و خانواده های این افراد در مراجعات خود به دادگاه انقلاب با پاسخ نامشخصی روبرو شده اند.
همچنین وزارت اطلاعات در اقدامی غیرقانونی، با تهدید خانواده دانشجویان، آنان را از اطلاع رسانی نسبت به شرایط فرزندانشان بازداشته است. مأموران اطلاعات با احضار پدر یکی از دانشجویان بازداشت شده، به وی اعلام کرده اند که در صورت پیگیری وضعیت پسرش و رسانه ای کردن موضوع، دخترش را نیز بازداشت خواهند کرد.
گفتنی است کلیه بازداشت شدگان روزهای اخیر در تهران به بند 209 انتقال یافته و در سلول انفرادی نگهداری می شوند.
کمیته گزارشگران حقوق بشر اقدام نهادهای امنیتی در بازداشت دانشجویان و نگهداری آنان در سلول انفرادی را امری خلاف قانون دانسته، و خواهان روشن شدن هرچه سریعتر وضعیت بازداشت شدگان است.

۱۳۸۷ تیر ۲۶, چهارشنبه

زنان چرا ذبح اسلامی می شوند؟


زنان چرا ذبح اسلامی می شوند؟
ساسان کردستانی
خبر آنقدر دردناک است که نمی دانم از کجا باید آغاز کنم .به راستی زنان ایران چه گناه نابخشودنی مرتکب شده اند که شبانه روزدر اقصی نقاط ایران این گونه لت و پارمی شوند ؟ چرا در خلال این این 30 سال حکومت خون بار اسلامیان سیاه کار ،از هر فرصتی برای قلع و قمع دختران و زنان جوان ایران در خیابان و دانشگاه و پارک و کوه و...بهره می گیرند؟
روزنامه اعتماد : قاتل سريالي کرج در جريان بازجويي هاي فني - پليسي به ارتکاب هشت فقره جنايت اعتراف کرد و گفت براي انتقام گرفتن از زنان، آنان را مي کشته است. به گزارش خبرنگار ما قاتل سريالي زنان کرجي بعدازظهر چهارشنبه هفته گذشته پس از شش ماه تحقيقات پليسي، در حالي که به رامسر رفته بود، بازداشت شد. او ابتدا ارتکاب شش قتل را گردن گرفت اما با تحقيقات بيشتر و ساعت ها بازجويي مسووليت دو جنايت ديگر را نيز متوجه خود دانست......\"
حکومتی که ضد زن است و آشکارا در جراید و رادیو و تلویزیون آن ها را شیطان و فریب کار و توطئه گر علیه مردان لقب می دهد ، آنان را بی ایمان و "وسوسه گر" مردان و روحانیان شیعه توصیف می کند !
در خیابان ها و کوچه ها آن ها در ردیف اراذل و اوباش معرفی میکند، پس به حد کافی در جامعه این تفکر را به مردان می دهد تا "شیطان" و "اغوا کنندگان مرد" و "مفسدین فی الارض" را در چهره زنان ببینند و خود امر به معروف کنند و خود هم کار را تمام کنند!
با این سیاست شیطانی جمهوری اسلامی دیگر لازم نیست خود لزومأ حکم اعدام صادر کند، بلکه آخوند های جنایت کار روی منبر ها "زن" را آن گونه معرفی می کنند تا خفاش شب در مشهد 16 زن بد بخت را با قساوت تمام بکشد و در کرمان 8 زن توسط مأموران امام زمان در زیر پل ها قصابی شوند و حالا در کرج یک بیمار روانی که قبلن نزد پلیس سابقه داشته و آزاد شده تا 8 زن نگون بخت دیگر را بکشد تا به قول خود انتقام گرفته باشد !
انتقام از کی ؟ انتقام از "زن" که جنس دست دوم است در نظام اسلامی ! زنی که خود بزرگ ترین قربانی این رژیم اهریمنی و تبه کار اسلامی است.
مگر نه این که خود دولتمردان زنباره اسلامی از معاونت ریاست دانشگاه تا دادستان جنایت کار تهران (سعید مرتضوی) و از مسئولین حراست دانشگاه ها تا رییس پلیس تهران و مردان خدا در قوه قضاییه به داشتن خانه های فساد و حتی حرمسرا های اختصاصی شهرت یافته اند ؟
آیا سازمان امر به معروف و نهی از منکر در همدان به یک زن پزشک تجاوز نمی کند و سپس او را سفاکانه به قتل نمی رساند؟
آیا مرتضوی شکنجه گرو بیمار روانی ،به دکتر زهرا کاظمی تجاوز نمی کند و سپس او را با شکنجه نمی کشد و مخفیانه چال نمی کند ؟
آیا در دانشگاه مازندران یک دختر دانشجو توسط مأموران حراست ( حراست از چی؟) مورد تجاوز قرار نمی گیرد و آن دختر بی پناه با پرناب خود از طبقه پنجم همان ساختمان حراست خودکشی نمی کند تا داغ این ننگ را پاک کند؟
آیا این خود حکومت قصابان اسلامی نیست که داغ ننگین خود را بر پیشانی میهن اشغال شده ما زده اند و هر روز و هر ساعت از جنایتی به جنایت دیگر می غلطند تا چرخ های این آسیاب قتل و کشتار با جریان خون مردان و زنان ایران باز به گردش مصیبت بار خود ادامه دهد؟
و آن چه امروز در کرج رخ می دهد چیزی نیست جز به بار نشستن درخت کینه اسلام تشیع از جنس زن. میوه ای که ثمره 30 سال دشمنی آشکار و تبلیغ شبانه روزی علیه انسان هایی است که بزرگ ترین جرم شان "زن" بودن است، زن ایرانی !

۱۳۸۷ تیر ۲۴, دوشنبه

از چپق تا جنایات مقدس سید علی


او کیست ؟
بله میدانم همه شما به اسم او را می شناسید او کسی نیست جز علی خامنه ای
نمی دانم در جریانات قبل از انقلاب چه بر او گذشته ولی اینرا می دانم که او در جنایات مقدسش روی رژیم شاهنشاهی را با رژیم جمهوری به ظاهر اسلامی خود سفید کرده است
در عرف جامعه ما ایرانیان مرسوم است در دادن القاب به دیگران مبالغه می کنیم در غیر اینصورت آنرا نشانه بی احترامی به آنان تلقی می کنیم
مثال : تزریقاتچی را با عنوان آقا یا خانوم دکتر صدا می زنیم
گروهبان نیروی انتظامی را جناب سروان و سروان را سرهنگ خطاب می کنیم
حال روشن است که به یک روحانی نه چندان با سواد حجت السلام والمسلمین یا آیت ا... گفته شود . از همان روزهای اول یکی از ایدولوژیستهای سپاه بود و آنقدر روحانیون برتر از او در حزب جمهوری به ظاهر اسلامی بود که در خوابش هم نمی دید یک شبه تکیه بر جای رهبری و ولایت فقیه بزند به همین دلیل با خیالی آسوده با دست راستش پیپ می کشید وبا تکیه بر قدرت نظامی سعی بر کشتن و از بین بردن افراد مخالف وحتی غیر خودی می کرد
بعدها او توسط استکبار دینی شناسایی شد و باید حفظ می شد حتی اگر خود نداند
نمی دانم چرا باید بمب کنار او اینقدر ضعیف می بود که فقط او را راهی بیمارستان کند تا در روز انفجار دفتر حزب جمهوری به ظاهر اسلامی در آنجا نباشد و سران و بزرگان حزب یکجا نابود شوند و از آنسو رفسنجانی کسی که علاقه زیادی به اقتصاد برتر دارد نیز وقتی از دفتر حزب بیرون آمد با انفجاری عظیم آنجا با خاک یکسان شد
اتحاد بین دو قدرت نظامی و اقتصادی آخوندهای سیاسی دینی از همانجا آغاز شد ( خامنه ای و رفسنجانی ) بله
پس از این وقایع با توجه به موقعییت جنگ او یک قدرت نظامی آخوندی به حساب می آمد و تکیه بر پست ریاست جمهوری زد تنها شش ماه از دور دوم ریاست جمهوریش مانده بود که خمینی در بستر بیماری مرد
فردای آنروز این اتحاد به نقظه قوت خود ثمره عظیمی داد آقای رفسنجانی شهادت داد که خمینی قبل از مرگش با اشاره دستش و گفتن ( مثلا این آقا ) او را برای ولایت مناسب می دانسته ویک شبه برای او رساله نوشتند و مقام مرجع تقلید به او دادند . رفسنجانی نیز با زد و بندهایی رییس جمهور شد که این پایه های قدرت اقتصادی او را محکمتر از هر فردی در ایران و حتی جهان نمود
در دست داشتن صدا و سیما و تمامی رسانه های جمعی ایران آنها را کمک می کرد که برای خودشان چهره سازی کنند که بهترین دکترها و گریمورها طراحان و چهره پردازان را در اختیار بگیرند تا خود را در چشم ساده بین مردم نمایان کنند
و با قدرت قهریه و نظامی هر صدایی را خفه کنند آنها پایه گذاران نظام و جو خودی و غیر خودی هستند حتی در بین روحانیون نیز غیر خودیها را نیست و نابود می کنند همچون : بروجردی منتظری سیستانی و قمی ... تا چه برسد به مردم و خواست آنها.

۱۳۸۷ تیر ۲۳, یکشنبه

مسبب اصلی این فجایع شخص خامنه ای است نه احمدی نژاد




در ظاهر در این مملکت رییس جمهور شخص اول مملکت است و دارای قدرت و نفوذ. بسیاری از مردم عادی نیز بر این باورند. اما هم میهن گرامی شما که از احمدی نژاد انتقاد می کنید و او را مسبب اوضاع نابسامان اقتصادی کشور می دانید آیا به راستی باورتان شده است که رییس جمهور در ایران کاره ای است. هنگامی که احمدی نژاد می آید و در باره انکار هلوکاست داد سخن می گوید شما فکر می کنید که حرفهای خودش است. خیر چنین نیست. در ایران مسبب همه بدبختی ها و تیره روزی های ما شخص سید علی خامنه ای است. آقای خامنه ای من از تو ترس و هراسی ندارم. تو از نظر من هیچ ارزشی نداری. تو لیاقت رهبری کشور مرا نداری. این کشور متعلق به امام زمان تو نیست. این کشور مال مردم ایرانست. اگر خمینی شش ماه دیرتر مرده بود دوره ریاست جمهوری تو هم تمام می شد و کس دیگری رهبر می شد. مگر تو که هستی که نتوان از تو انتقاد کرد. نکند باورت شده که با امام زمان ارتباط داری. تو فکر می کنی نزد مردم ایران محبوب هستی. عده ای بسیجی مزدور را دور خودت جمع کرده ای و آنها هم مجیزت را می گویند باورت شده همه اینگونه می اندیشند. عواملت عرصه را بر مردم تنگ کرده اند. ظلم و فساد تمام کشور را برداشته است. تو می دانی فقر یعنی چه؟ بدبختی یعنی چه؟ قرض یعنی؟ گرسنگی یعنی چه؟ تمام ثروت این کشور را به بیگانگان می بخشی مگر ارث پدرت است. مگر تو مالک جان و مال و ناموس مردم هستی. اگر می خواهی از میزان محبوبیتت در جامعه با خبر شوی با لباس مبدل بیا توی خیابون فقط سوار دو سه تا تاکسی شو از میزان ارادت مردم نسبت به خودت با خبر می شوی. شوق زیستن را در همه کشته ای. امیدی به آینده ندارم. دلم میخواد بمیرم اما نه مثل محمدی ها نه مثل فیض مهدوی ها. خون ما بیخود دارد هدر می رود. می خواهم با تو بجنگم بعد توسط عواملت کشته شوم. سلاح من قلم من است سلاح تو هزاران مزدور سینه به چاکت است که برای چند هزار تومان مثل آب خوردن آدم می کشند. تو همه را دشمن می دانی تاکنون نشده است که بگویی مخالفان ما همیشه می گویی دشمنان ما. معلمان را کارگران را زنان را خلاصه هر که را با حکومت شما مخالف است را دشمن می نامید. چطور است که همه مردم ایران دشمن شما هستند. در آیین شما جایی برای مخالفان نیست. یا همه باید موافق باشند یا کشته شوند. دل من از دست مردم شکسته است. آنها که ظلم را می بینند اما جرات اعتراض را ندارند. با شما هستم ای مردم ایران آیا اینگونه زیستن ارزشی دارد؟ زندگی بخور و نمیر چه ارزشی دارد؟ شما چه لذتی از زندگی می برید؟ تمام ثروت کشور در دست عده ای آخوند است. آیا از خود بیزار نمی شوید وقتی می شنوید که ثروت کشور را آخوندها به اعراب پیشکش می کنند؟ آیا از خود بیزار نمی شوید وقتی می بینید آخوندها برای بقای خود کشور را تاراج می کنند؟ تو را به خدا بس است. من هم مسلمان هستم اما شما را به همان محمدی که به او اعتقاد دارید بس است خواری و ذلت. مگر امام حسین شما نگفته است که من زیر بار ذلت نمی روم شما که داعیه ادامه راه او را دارید پس چرا سکوت کرده اید. نکند فکر می کنید آمریکا می آید و اینها را بیرون می اندازد و آزادی را به شما هدیه می کند؟ این کشور مال من و توست. خودمان باید آزادش کنیم. آزادی هزینه دارد. زندان دارد. مرگ دارد. از هستی ساقط شدن دارد. بیچاره شدن دارد. مرگ عزیز دارد. بدون دادن هزینه کاری از پیش نمی رود. نافرمانی مدنی و دیگر نسخه هایی از این دست کارایی ندارند. مگر ما چند بار به دنیا می آییم که اینگونه زندگی بکنیم. آقایان برای بقای حکومتشان از هیچ جنایتی رویگردان نیستند. اگر شده همه مردم ایران را می کشند همه ثروتهای کشور را به باد می دهند. قدرت بسیار شیرین است و بسیار دل کندن از آن سخت است. هموطن من آخوندها دارند کشور ما را نابود می کنند. نگذارید آیندگان به بی غیرتی ما بخندند و تف و لعنتشان را نثارمان کنند. نگذارید. اندکی فکر کنید...

لیست پراکسی