۱۳۸۸ تیر ۱۱, پنجشنبه

پیشنهاد؛ اعتراضات را به داخل متروها بکشانید


سؤالاین است که زیر فشار این خفقان، جوان‌هاچطور تظاهرات بکنند (چون مؤثرترین آکسیون فرسایش دهندهٔ کودتاچی‌ها، تظاهرات توی خیابون به شکل پراکنده‌ست به همراه کارهای دیگه). از اونطرف هم تأکید این بندهٔ حقیر این است که به هیچ وجه نباید جون بچه‌ها به خطر بیفته. درواقع تمام هنرباید این باشه که با حداکثر احتیاط این کارانجام بشه. حالا چطوری می‌شه این رو انجام داد؟ پاسخ این ‌است که از تجربهٔ کشورهای دیگه درس بگیریم. درآرژانتین وقتی در ۱۹۷۶ کودتای نظامی شد و بسیار کودتای خشنی بود، دانشجوها اومدند نوعی تظاهرات به وجود آوردند که بهش می‌گن بلیتز دمانستریشن (Blitz Demonstration). بلیتز یعنی برق‌آسا، فوری. در شطرنج هم بازی‌هایی که طرفین سه تا پنج دقیقه بیشتر وقت ندارند، بهش بازی‌های بلیتز می‌گن. این تظاهرات برق‌آسا یا بلیتز به این نحو هست: (اونموقع اگر دانشجوها رو حکومت کودتای ژنرال‌ها برای تظاهرات می‌گرفت، تیربارون می‌کردند) کاری که دانشجوها کردند این بود که دسته‌های چهل-پنجاهنفری می‌شدند (شاید اون موقع بیشتر ازدوهزارتا نبودند و مدتی که این تظاهرات روادامه دادند مردم بهشون پیوستند که اون تظاهرات بزرگ غذا و خوراک در سراسرآرژانتین شد که ژنرال‌ها رو کشید پایین) ولی در اون مرحله‌ای که می‌خواستند حضورخودشون رو اعلام بکنند، در دسته‌های چهل پنجاه نفری، تظاهرات واقعاً پنج دقیقه طول می‌کشید. بخصوص در جاهای عمومی که حمل ونقل هستش، مثل ایستگاه‌های مترو، مثل ایستگاه‌های اتوبوس، مثل دهنهٔ بازار،مثل شهرداری‌ها، اداراتی که مردم هستند وجمعیت رفت و آمد داره. بهترین ‌جا جای عمومیه. (درمورد مترو، حکومت آرژانتینی‌ها یک دوره‌ای ناچار شده بود حتی مترو رو تعطیل بکنه و خودش اینطوری کاررو مختل می‌کرد) ولی باید ظرف پنج دقیقه بچه‌ها جمع بشند. حتماً حتماً ازشعارهاشون و فعالیتشون عکس و فیلم بگیرند و اون ‌رو منعکس بکنند، بفرستند برای این‌که متقابلاً برگرده به مردم و روحیه خلق بکنه، شعارهای محوریشون رو همونجا ظرف پنج دقیقه بگن، مثل «نترسین نترسین ما همه با هم هستیم» یا «رأی مارو پس بدین» یا«دولت جنایت می‌کند، رهبر حمایت می‌کند» یا «مرگ بر دیکتاتور». به نظر من اینچهار-پنج تا شعار، شاید از بین همهٔ شعارهایی که تکرار شده، مناسب‌ تر باشه ولی هر شعاری رو که خودشون انتخاب می‌کنند، ظرف پنج دقیقه باید این شعار روبدند و متفرق شند. باید در جاهای مختلف باشه؛ یعنی در یک روز میشه در صد نقطهٔ تهران، همین‌طور هم در شهرستان‌ها، تظاهرات برق‌آسا گذاشت و به این ترتیب نیروهای کودتاچی رو هم دچار سردرگمی وفرسایش و جابجا شدن می‌کنند و بعد هم با قراری که گذاشتند متفرق بشند.کاری هم که مردم در پشتیبانی ازجوان‌هاشون می‌تونند بکنند، این است که به محض این‌که جوان‌ها این تظاهرات پنج دقیقه‌ای‌شون رو برگزار کردند، با هوراکشیدن یا دست زدن (هرکدوم که کمتر خطر داره یا هردو)، اون جوان‌ها رو دلگرم کنند و بهمحض این هم که سر و کلهٔ مأمورها پیدا شد که دنبالشون بکنند و تعقیبشون بکنند، با یک هوی ساده، زیر لبی حتی با دهن‌های بسته،با یک هومی کشیدن، نارضایتی خودشون روباید ابراز بکنند و درواقع اعصاب اون‌هارو خورد بکنند و فرسایششون بدند.از من پرسیده بودند که اگر تظاهرات بلیتز(Blitz)، تظاهرات برق‌آسا، پنج دقیقه جمع بشیم و پراکنده بشیم، به‌خصوص توی مترواین خطر هست که دوربین داره و قیافه ها شناخته می‌شه؛ چیکار باید کرد؟ مترو ازاین حیث مشکل داره. چند تا راه‌حل برای این هست. یکی این‌که کافیست هر ایستگاهی رومی‌خواهید انتخاب بکنید، یک روز قبلش نگاه بکنید دوربین‌ها کجاست و سعی کنیدجاهایی بایستید که دوربین نباشه. راه‌حل دوم این است که اگر خطری نداشته باشه، خیلی ساده با یک اسپری می‌شه یک رنگ روش بپاشی، جلوی دوربین رو مسدود کنی و از کاربندازیش. البته ساده‌ترینش این هست که ازاین ماسک‌های که برای آلودگی و جلوگیری ازسرماخوردگی و … همه می‌زنند، توی جیب بچه‌هایی که می‌خوان این کار رو بکنند باشه؛ در لحظه‌ای که می‌خوان تظاهرات روشروع بکنند، این ماسک رو روی صورتشون بزنند؛ در نتیجه فقط چشمشون معلومه و به فرض هم که دوربین مترو بگیره، شناسایی نمی‌شند. راه‌های دیگه هم هست، مثل یک روسری یا دستمال سبز و امثالهم و من مطمئنم که خود شما خیلی راه‌حل‌های بهتری روپیدا می‌کنید. ضمناً تمام مزیت این تظاهرات برق‌آسا درچند نقطه این است که اون گروه و کمیته‌ای که این کار رو انجام می‌ده از همون متروباید استفاده بکنه، جابجا بشه در سطح شهر،برای این‌که نیروهای سرکوب‌گر نمی‌تونن از طریق مترو جابجا بشند؛ اونها باید باماشین و موتور و اینها در سطح ترافیک جابجا بشند. گروه بره یک نقطهٔ دیگه این کار روبکنه. اگرهم بیاد بیرون از مترو اونجا تظاهراتش رو بکنه برگرده توی مترو، بامترو بره به جای دیگه و این تحرک هست کهخیلی مهمه؛ برای این‌که این تحرک در سطح تهران و شهرستان‌ها می‌تواند که نیروهای سرکوب‌گر و نیروهای کودتاچی‌رو کاملاً فرسایش بده. اونها برای این‌که تعدادشون کمه، تعدادشون قطعاً یک ‌پنجاهم و یک ‌صدم شما هم نیست، فقط با ایجاد رعب و وحشت می‌خوان که ساکت بکنند و وقتی ناچار بشند دائماً جابجا شند، دائماً از این سر شهربرند اون سر شهر، از این شهر برند به اونشهر، مطمئن باشید فرسایش پیدا می‌کنند؛به‌خصوص این‌که اگر دستشون به شما نرسه ومردم هم با تشویق شما و با هو کردن اونها ویا با ادامهٔ شعار، روحیه‌شون رو ضعیف بکنن.


برگرفته از سایت محسن سازگارا

۱۳۸۸ خرداد ۲۸, پنجشنبه

بیانیه‌ کانون نویسندگان درباره‌ رويدادهای خونين اخير


سرانجام، انتخابات نمايشي وغير دموكراتيك خردادماه به خون مردم رنگين شد. فرجام اين سناريوي ضد دموكراتيك چيزي جز اين نمي‌توانست باشد. روزنه‌ي كوچكي مانند اين انتخابات، كه حاكميت ناگزير از گشودن آن بود، كافي بود تا خواسته‌هاي سركوب ‌شده و انباشته‌ي مردم از آن فوران كند و به موجي گسترده بدل شود كه در روزهاي گذشته شاهد آن بوده‌ايم. ما بدون توجه به بازي قدرتي كه ميان نامزدها و جناح‌هاي مختلف ساختار قدرت درجريان است، و جدا از سوداهايي كه گردانندگان نمايش انتخابات در سر دارند، سركوب مردم و به خاك و خون كشيدن جوانان آزادي ‌خواه اين سرزمين را محكوم مي‌كنيم و بر اين باوريم كه تا آزادي بي‌قيد و شرط احزاب، سنديكاها،‌ اتحاديه‌ها وانجمن‌هاي آزاد و مستقل تأمين نشود، تا آزادي انديشه و بيان بي هيچ حصر و استثنا محقق نشود، تا بساط سركوب به طور جدي وكامل برچيده نشود، مشكل مرحله‌ي كنوني تاريخ جامعه‌ي ما حل نخواهد شد.
به سركوب و كشتار مردم پايان دهيد!
به اراده‌ي مردم گردن نهيد!


کانون نویسندگان ایران

26 خرداد 1388

۱۳۸۸ خرداد ۲۶, سه‌شنبه

دستهای رفاقت




قصه ی شهر جادو وقتی جادوگر پیر را نمی شناختیم شروع شد. گفته های مکارانه ی او برما چیره شد و او را محبوب خود پنداشتیم، با امید آنکه راه را برای نیل به آزادی هموار می کند. غافل از این که راهمان را جادوگر دزدیده بود. از همان موقع تا کنون از احساسات و سادگی ما سوء استفاده کرد و ما را با وعده و وعیدها مست و سرخوش ساخت. اینچنین شد که طلسم شدیم و حریق سبز سرزمینمان را به کبریت جنون سپردیم.
وقتی جادوگر بر منبر خون نشست و آزادگی را گردن می زد، انسانیت حراج شد و حس آزادی زنده بگور. پس طلسم بر ما آشکار می شد، آن روز مثل همیشه بود که منبر جادوگر پیر با صدای فریاد شده ی فرزندان شهر به لرزه افتاد... جادوگر رسواتر از هر روز...
اما هنوز هم پای گلدسته های آزاد صداها اعدام می شوند و جادوگر پیر استبداد همچنان به خود غره است و نمی داند از عظمت تا استهزا تنها یک قدم فاصله است و با گستاخی تمام سعی در حفظ تاریکی شهر دارد.
حال طلسم جادوگر رسوا باید با دستهای من و تو بشکند، تنها با دستهای رفاقت است که وحشت در تاریکی کشته می شود و این قصه ی آشنا فقط با اعتماد دست های من و تو پایانی حقیقی و خوش خواهد داشت و آفتاب آزادی را به شهر جادو می افکند.




اگر غم لشکر انگیزد که خون عاشقان ریزد


من و ساقی به هم سازیم و بنیادش براندازیم

۱۳۸۸ خرداد ۲۰, چهارشنبه

Iran: Highlights från mullorna "valet TV debatten (del 2)

Tisdagen den 09 juni 2009
NCRI - TV-debatter mellan mullorna "presidentkandidaterna där mullorna" hemligheter avslöjades, är en vändpunkt i regimens ökande interna feuding och ett förödande slag mot sin helhet. Upptrappningen av stridigheter och upptäcka interna hemligheter regimen har djupt oroade mullorna "högste ledare Ali Khamenei.

Han tillät de debatter mellan kandidater - godkänd av honom eller henne personligen - i ett försök att värma upp redan bojkottat bluff valet. Det var en felbedömning och en klumpig imitation av valkampanjer i andra länder. På medeltida regim med inte plats för sådana debatter, händelse var ett slag mot sin helhet innan gynnar den ena eller den andra kandidaten.

Följande är höjdpunkterna från Ahmadinejad-Karoubi debatten om den 6 juni 2009:



Karoubi:

• Jag tror att om Ahmadinejad hade behandlats i en förnuftig, rationell och beräknas sätt sedan han tillträdde, reaktionen från högt rankade tjänstemän inte hade så det är nu.

• Din centralbank sade att inflationen var ungefär 25 procent men plötsligt, två dagar sedan du sänkte det till 14 procent med hjälp av märkliga beräkningar.

• Du ger oss siffror som om landet blomstrar, men experterna säger att arbetslösheten har ökat. Jag måste tillägga att experterna säga motsatsen till alla de siffror han [Ahmadinejad] presenterat för oss.

• Ahmadinejad har gett ett lån på 40 miljarder Tomans till Mahsouli som själv är en miljardär. De relevanta handlingarna om detta finns tillgängliga.

• Den högsta revisionsorganen domstol rapporter om att en miljard kronor har förlorats. Du [Ahmadinejad] sade att det har varit ett misstag men de sa nej så är inte fallet och en miljard dollar har försvunnit.

• Du säger att du har besökt 100 länder och de har bett om din modell att styra landet. Tala om för oss om din modell är vi vilja veta om det ... Vänligen namn 20 av dessa länder.

Ahmadinejad:

• Du accepterade 300 miljoner Tomans [från Shahram Jazayeri ....]. Du är en politiker. Varför du inte fråga honom vad pengarna gick till och varför han ska ge dig de pengarna?

• När du [Karoubi] var ansvarig för Martyr stiftelse du byggt fängelser där och fängslade personer och de [intagna] var slagen ... Visste du har tillåtelse från Imam [Khomeini] eller chefen för rättsväsendet för detta?

۱۳۸۸ اردیبهشت ۲۸, دوشنبه

دستهای رفاقت


قصه ی شهر جادو وقتی جادوگر پیر را نمی شناختیم شروع شد. گفته های مکارانه ی او برما چیره شد و او را محبوب خود پنداشتیم، با امید آنکه راه را برای نیل به آزادی هموار می کند. غافل از این که راهمان را جادوگر دزدیده بود. از همان موقع تا کنون از احساسات و سادگی ما سوء استفاده کرد و ما را با وعده و وعیدها مست و سرخوش ساخت. اینچنین شد که طلسم شدیم و حریق سبز سرزمینمان را به کبریت جنون سپردیم.

وقتی جادوگر بر منبر خون نشست و آزادگی را گردن می زد، انسانیت حراج شد و حس آزادی زنده بگور. پس طلسم بر ما آشکار می شد، آن روز مثل همیشه بود که منبر جادوگر پیر با صدای فریاد شده ی فرزندان شهر به لرزه افتاد... جادوگر رسواتر از هر روز...

اما هنوز هم پای گلدسته های آزاد صداها اعدام می شوند و جادوگر پیر استبداد همچنان به خود غره است و نمی داند از عظمت تا استهزا تنها یک قدم فاصله است و با گستاخی تمام سعی در حفظ تاریکی شهر دارد.

حال طلسم جادوگر رسوا باید با دستهای من و تو بشکند، تنها با دستهای رفاقت است که وحشت در تاریکی کشته می شود و این قصه ی آشنا فقط با اعتماد دست های من و تو پایانی حقیقی و خوش خواهد داشت و آفتاب آزادی را به شهر جادو می افکند.

اگر غم لشکر انگیزد که خون عاشقان ریزد
من و ساقی به هم سازیم و بنیادش براندازیم

۱۳۸۸ اردیبهشت ۹, چهارشنبه

روز کارگر؛ فراخوان جنبش ملی ما هستيم


در آستانه روز جهاني كارگر ،روز معلم و روزملي خليج فارس و به منظور پشتيباني ازجنبشهاي كارگران و معلمان ودر اعتراض بهگراني افسارگسيخته تظاهرات سراسري ساعتشش 6 پس از نيم روز پنج شنبه دهم ارديبهشتماه ، در تمامي شهرهاي ايران برگزار خواهدشد.از همه مردم ايران ،كارگران گرانقدر،آموزگاران ارجمند و هواداران جنبش مليماهستيم دعوت مي گردد تا در اين اعتراض مليكه فرصتي استثنايي براي اعلام موجوديت ملتايران است در محلهاي اعلام شده در هر شهرحضور به هم رسانند.

براي دريافت اطلاعات بيشتر به سايت جنبش ملي ما هستيم (www.ch1.cc) مراجعه فرماييد.

۱۳۸۸ فروردین ۱۱, سه‌شنبه

به یاد از امیدرضا میرصیافی


کميته گزارشگران حقوق بشر


نامه عباس خرسندی از زندان اوین


وقتی فقط یک ماه با او زندگی کردم . زمانکوتاهی بود . اما حکایتی تلخ و طولانی ازغمی جانکاه با خود داشت . واقعیتی که میتواند سرگذشت اسفناک مردمان ایرانی در اینسرزمین باشد . سرزمینی زخم خورده که درد وغم مشترک تمامی جوانان خود را بر شانه هایکهن خود به دوش می کشد و آنان را به سویطلوع آرزوها، آنجا که امیدمیرصیافی نگاهشرا به آن دوخته بود رهنمون می سازد .آرزوهای امید در زندان سرنوشتش به بندکشیده شد تا امید نسلش و نسلهای جوان آیندهبارور گردند و حیات و زندگی، دگرباره بربستر امنیت و صلح و آرامش به جریان در آید .مرگ امیدرضا غم انگیز است. اما واقعیتدارد. حادثه ای است که از بی عدالتی هاسرچشمه گرفته است. بی عدالتی که ریشه درقانون شکنی و خشونت بی حد و مرز دارد . امیدجوانی بود که ذوق و عشقش را با هنر و موسیقیدرآمیخته بود تا با عشق سرود موسیقیبخواند . عشقی که دینش بود . دین شیعی و عشقیکه او را به مقابله با ظلم زمانه کشاند . آنگونه که مدعیان ، دیگر نتوانند در حصار وپرده حجاب آن، خود را از آسیب بی عدالتیهایی که مرتکب می شوند محفوظ دارند .امید همواره درحال نیایش بود . شاید برایکسانی که دل درگرو عشق ندارند ارتباطموسیقی با خدا گناهی عظیم و نابخشودنیباشد . اما او از موسیقی و خدا می گفت . او میگفت موسیقی و صوت خوش، هنر زیبای آفریدگاراست. از زمزمه باد تا صدای بارانش، ازهمهمه پر آواز طبیعت تا صوت خوش کلامقرآنش، از موسیقی بی کلام تا نوای ساز و نیکه ترجمان عواطف انسانی است. اینها همه هنراست. هنری که بخش مهمی از فلسفه هستی را درسرزمین مقدسمان شکل داده است .پس از بیست و پنج روز وقتی در آخرین دوشنبهسال 78 امیدرضا از اولین و آخرین ملاقاتحضوری با خانواده اش برگشت بسیار شادمانبود. از دیدار اعضای خانواده اش گفت . تسبیحرنگارنگی بر گردنش بود که هدیه خواهرش بهاو بود و حاضر نبود آن را با هیچ چیز عوضکند.به رسم سنت و اعتقاد مذهبی برای حفاظتوی از بلایا و مصیبتهای زمانه، خانواده اشدعا نوشته ای برایش آورده بودند . اینهاهدایای گرانبها و عیدی خانواده اش به اوبودند.از نظر من اینها سنت و باور مذهبیاست. اما امیدرضا با پذیرش تمام این سنتهاو باور ها بود که در جستجوی آزادی برای همنسلهای خود بود. او حضور دین در عرصه سیاسترا موجب خسران دین و جایگاه آن را هم برایخود و هم برای دیگران، خاص می دانست و ازهمین منظر ارتباط با خدای خویش را بی واسطهمی خواست .امیدرضا برای اثبات خویش دست از تلاش برنداشت . او معتقد بود این قاضی است کهاشتباه می کند و در متقاعد کردن آنها نامهها نوشت. نامه هایش را با عبارت "به نام حق"آغاز می کرد. نامه ای شکوه آمیز برای آیتالله شاهرودی نوشت و از قاضی شعبه پانزدهدادگاه انقلاب شکایت کرد. نامه ای هم برایقاضی حداد نوشت. در نامه ای به رهبر جمهوریاسلامی، پاسخی دریافت کرد با این عبارت :"اقدامی ندارد" . خانواده اش درتمام روزهایماه اسفند 78 در راهروهای دادگاه انقلابسرگردان بودند و رنجها کشیدند. اما هیچ کساز میان حکام قضایی فریاد آنها را نشنید.دادگاهها همه شبیه به هم هستند، بدوندفاع، بدون هیئت منصفه و کاملا صوری وتشریفاتی . امیدرضا اعتراضش را، مبنی برنادیده گرفتن حق تجدید نظر هم از طریقخانواده اش و هم وکیلش اعلام کرد. حقی کهبارها و برای دیگر متهمان هم به آسانی زیرپا گذاشته شد. برای امید رضا دو پروندهتشکیل داده بودند . در یکی دو و نیم سالمحکومیت قطعی و دیگری در حال رسیدگی .ظاهرا قصد بر محکومیت سالها زندان برای ویبوده است و او این را به خوبی می دانست.صبح روز 28 اسفند، امیدرضا در هم شکست. فشارروانی انتظار،حاصل از بلاتکلیفی قانونی واعمال خشونت و تخریب روانی وی با احکامسنگین، او را از پای در آورد. در ساعت 11 صبححادثه ای تلخ اتفاق افتاد. هنگامی که او رادر آمبولانس زندان قرار دادیم چشمانش بیفروغ بود. ساعاتی بعد تمام انتظارش بهپایان رسید. جوانی که تنها در روزهای پایانعمر کوتاهش دریافت که مقهور قدرت و خشونتیشده است که مرزهایش را گم کرده است. ایندانش، بسیار بدیهی در علم سیاست است کهدولتها اولین ناقضین قوانینی هستند که خودآن را وضع می کنند. هرچه وسعت دایره دولتهابیشتر باشد امکان زیر پا گذاشتن حقوقشهروندان و قوانین بیشتر می شود. محکومیتهای سنگین غیرقضایی و غیرحقوقی برایزندانیان سیاسی و مدنی پایمال کردن حقوقآنهاست که در طی دوسال گذشته به شکل گستردهای صورت گرفته است و نشان از عدم استقلالقوه قضاییه از مراکز متعدد قدرت دارد.به نظر می رسد عدم وجود قانون درموردفعالان سیاسی و مدنی در قوه قضاییه کشور وعدم حساسیت جامعه نسبت به بی قانونی در اینمورد هزینه های سنگینی را متوجه زندانیانسیاسی و مدنی کرده است که در آنها تماماقشار اجتماعی حضور دارند. از جملهروزنامه نگاران، فعالان اتحادیه هایکارگری و سندیکاهای کارگری، فعالاندانشجویی، اساتید دانشگاهها و محققانکشور، هنرمندان مستقل و وابسته به نهادهایهنری، فعالان جامعه مدنی، وبلاگ نویسانهنری و غیرهآیا باز هم در آینده شاهد چنین حوادثجانگذازی خواهیم بود ؟ زمان، پذیرش یاتمرد از قواعد اجتماعی و انسانی و شاهدرویدادهای تاریخ خواهد بود .به یاد عزیزم که همیشه در قلبم خواهد ماند.

هم بند امیدرضاعباس خرسندی

۱۳۸۸ فروردین ۶, پنجشنبه

قتل وبلاگ نویس ایرانی؛ بیاینه کانون وبلاگ نویسان ایران


کانون وبلاگ نویسان ایران قتل وبلاگنویس ایرانی امیدرضا میرصیافی را درزندانمحکوم میکند


بنا بر اخبار رسیده آقای امید رضامیرصیافی 28 ساله و نویسنده وبلاگ روزنگاردر روز چهارشنبه 28 اسفند ماه برابر با 18مارس جان خود را در زندان اوین از دست داد.آقای میرصیافی تنها به جرم ابراز عقایدخود در وبلاگ روزانه اش به دو سال ونیم حبسمحکوم شده بود. طبق گزارش یک پزشک زندانی(دکتر حسام فیروزی) آقای میرصیافی با وضعبسیار وخیم جسمی به بهداری زندان منتقل شد.اما مسئولین زندان علیرغم هشدار و درخواست دکتر فیروزی از معالجه و انتقال اوبه بیمارستان خودداری کردند و عملا موجباتمرگ زودهنگام او را فراهم کردند.در همین ماه یک زندانی سیاسی دیگر به نامآقای امیر حشمت ساران به طور ناگهانی درزندان رجایی شهر کرج فوت کرد. در این زندانداروهای زندانیان به صورت پودر شده ومخلوط به آنان داده میشود. شادوران حشمتساران نسبت به علائم مسمومیت در برابر اینپودرها هشدار داده بود.کانون وبلاگ نویسان ایران فقدان آقایامیدرضا میرصیافی را به خانواده ایشان وعموم وبلاگ نویسان تسلیت میگویدکانون وبلاگ نویسان ایران دولت جمهوریاسلامی ایران را عامل مرگ امید میرصیافیمی‌داندو از همه روزنامه نگاران؛ وب نویسان ومقامات بین المللی می خواهد که در برابرصدور احکام علنی و پنهانی اعدام در ایرانبرای زندانیان سیاسی در بخصوص وبلاگنویسان و روزنامه نگاران ساکت ننشینند واعتراض خود را به طور گسترده بیان کنند.کانون وبلاگ نویسان ایران توجه انجمن بینالمللی قلم؛ شورای حقوق بشر اتحادیه اروپاو سازمان ملل و صلیب سرخ بین المللی را بهمرگهای مشکوک زندانیان سیاسی و عقیدتی درایران جلب میکند و از آنها میخواهد بااعزام هیئت های بازرسی و تحت فشار قراردادن دولت ایران برای آزادی همه زندانیاسیاسی و عقیدتی از بروز فجایع بعدیجلوگیری کنند.

کانون وبلاگ نویسان ایران پن لاگ

رونوشت:

انجمن بین المللی قلم

شورای حقوق بشر

اتحادیه اروپا

شورای حقوق بشر

سازمان ملل

صلیب سرخ بین المللی

گزارشگران بدون مرز

۱۳۸۷ اسفند ۳۰, جمعه

لیست پراکسی